اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
67
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
7 . وصف تهران فاصلهء تهران و قزوين تخمينا بيست فرسخ است و راه هموار و سهلى است . از تاريخى كه تهران نشيمن شاه شده ، مراودهء ميان اين دو شهر بسيار است . تهران مركز « امورات » است ، اما قزوين به علت كثرت جمعيت و متمولين و اغنياء ، محل تجارت شايانى گرديده است . ابريشمى كه به تمام داخلهء ايران و بغداد و هندوستان مىرود ، از گيلان و شيروان به قزوين آمده و از اينجا به خارج مىرود . در اين شهر است كه حصّهاى از برنج گيلان و مازندران حملونقل مىشود . نسج ، اقمشه حرير و ريسمان و فرش در قزوين وجود دارد . با وجود اينها اكنون اين شهر به آبادى و معمورى كه در زمان سلاطين صفويه بود ، نيست . جمعيتى كه الآن هست ، قريب به بيست و پنجهزار نفس است كه در آن زمان صد هزار بيشتر بود . ابنيه و عمارت سلطنتى خراب شده و خانههاى ساكنين پست و بدساخت هستند . از قرارى كه مسيو بوشان تعيين كرده ، قزوين در سى و شش درجه و پانزده دقيقه عرض و چهل و هفت درجه و هفده دقيقه طول واقع است . تهران در سطحى خوب و هموار كه تمامى به خوبى آبيارى شده ، واقع است . در سه فرسخى آن و در جوانب شهر ، كوهى است كه هميشه برف دارد . كوه البرز در جانب شمال است . قزوين در زاويه مستقيم و عمودى واقع شده و در جهت مغرب تهران و كمى رو به شمال شرق [ ايران ] دارد و مازندران را از عراق عجم جدا مىسازد . بعضى از مسافرين آن را به نام « الوند » خواندهاند ، اما اهل مملكت ، « البرز » گويند . قلّه مرتفع دماوند كه قريب به ده فرسخ در جهت شرقى تهران است ، در اين كوه است ، و از همه سلسلهء اين جبال مرتفع است و همواره در همه فصول از برف مستور است . بعضى از اوقات دود از قلّه آن بيرون مىآيد . عقيدهء اهالى اين است كه روح يكى از سلاطين بدكار ايران در اينجا معذّب است . محققا اين كوه ، آتشفشانى است كه بالكل خاموش است . چون از تهران به فيروز كوه روند ، اين قلّه در جانب چپ بماند . پيترودلاواله « 16 » كه در سال هزار و ششصد و هيجده ميلادى [ 1028 ق ] از تهران گذشته ،
--> ( 16 ) . پيترودلاواله در يازدهم آوريل 1586 ميلادى در شهر رم متولد شد . در سال 1611 پيترو به ناوگان جنگى اسپانيا كه براى سركوبى دزدان دريايى عازم شمال آفريقا بود ، پيوست . در هشتم ژوئن 1614 با كشتى « گران دلفينو » از ونيز عازم قسطنطنيه شد . اقامت وى در قسطنطنيه تا سپتامبر سال 1650 به طول انجاميد و سپس از آنجا رهسپار آسياى صغير و مصر شد و بعد از طريق صحراى سينا به فلسطين رفت و پس از ديدار از اورشليم به دمشق و حلب و بالاخره به بغداد طى مسافت كرد و به قصد آثار تمدن قديم بابلىها ، از شهر حلّه نيز